محمد مهدى ملايرى
407
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
گفت : خويشتندارى . گفتند : از چه چيز ؟ گفت : از كارهاى ناروا . گفتند : پس از آن ؟ گفت : آنكه خويشتن را از طمع در آنچه در دست رعيت است باز دارد . گفتند : پس از آن ؟ گفت : اينكه به آزمندى شناخته نشود تا بدين صفت منسوب نگردد ، و همچنين حرص بر او چيره نگردد كه بهجت وقار از او زائل كند . گفتند : چه خصلتهايى است كه براى پادشاهان مايهء ستايش شود ، و چه چيزهايى است كه براى آنها دورانديشى آورد ، و چه چيزهايى است كه براى آنها مايهء سرزنش گردد ؟ گفت : همهء چيزهاى ستوده در يك خصلت جمع است و آن اين است كه وقتى آهنگ كار نيكى كردند آن را به انجام رسانند . و دورانديشى نيز در يك خصلت جمع است و آن اينكه در كارهاى نيك بنگرند و امور نهانى آنها را هر چه آشكارتر سازند . و كارهاى ناپسند نيز همه در يك خصلت جمع است و آن اينكه هر وقت خشمناك بودند به كارى دست زنند . گفتند : آن يك خصلت جامع كه زبان بد حاسدان و دشمنان را از پادشاه بگرداند چيست ؟ گفت : آن است كه پادشاه به همنشينى دانشمندان و اهل فضل دلبسته باشد و از كارهاى نيك آنها پيروى كند . گفتند : و آن خصلتى كه وى را به باطل و بديهاى آن پيوندد چيست ؟ گفت : همنشينى با مردم بدنام و هرزه و نادان . گفتند : نهايت خرد آدمى چيست ؟